درست در زمان اکران فیلم با کارگردان تماس گرفته می شود که بنا به تشخیص دبیر جشنواره و شورای نظارت فیلمهای شما از بخش جشنواره حذف شده است. فیلمهایی که بر اساس جدول جشنواره برای آنها برنامه ریزی شده و تعدادی میهمان دعوت شده اند.درباره علت حذفشان هم هیچ دلیلی ارائه نمی شود. تبعض در هنر آیا به حدی است که فیلمساز رودانی حتی به اندازه فیلمسازان بندرعباس این ارزش را نداشته باشد که حداقل چند روز زودتر اعلام کنند تا حداقل به شعور صاحب اثر و مهمانانش توهین نشود؟؟؟
دوشنبه - 25/2/91 - سانس دوم - 18 عصر - نمایش فیلم: بازگشت - نویسنده و کارگردان: مصیب داوری
چهارشنبه - 27/2/91 - سانس چهارم - 19/45 دقیقه - نمایش فیلم: شب تکرار - نویسنده و کارگردان: علیرضا داوری
مراسم نخستین جشن استقرار گروههای نمایشی سراسر کشور شنبه 23 اردیبهشت ماه 91 در تالار وحدت برگزار می شود.
یکی از موارد مثبت دوره های قبل جشنواره، حضور یک منتقد در جمع هیئت داوران بود. به دلایل خاصی در جشنواره رودان منتقد را از ترکیب هیئت داوران حذف کرده بودید؟
- در جشنواره اخیر اسمش را معرفی کردند، حتی اسمش را به صورت کتبی اعلام نمودند: آقای جعفری. همه شرایط هم برای حضور لیشان مهیا بود اما متاسفانه از پرواز جا ماند. علتش این بود. حتی برای روز بعد هم حاضر شدیم ایشان را به جشنواره برسانیم اما دیگر بلیط گیرمان نیامد. اتفاق است دیگر پیش می آید، دست من و شما نیست.
گویا اهالی تئاتر در شهرستان رودان بعلت عدم امکانات از رفاهی گرفته ... با یک سری مشکلاتی روبرو بوده اند که اعتراضاتی را هم در پی داشته است. فکر نمی کنید این مسئله به لحاظ کیفی به سطح جشنواره لطمه می زند؟
- ببینید بالاخره داخل شهرستاه های استان هم باید یک اتفاق هنری شکل بگیرد یا نه؟ باید یک اتفاق فرهنگی رخ دهد یا نه؟ آیا ما این مسئله را قبول داریم؟ ما تا کی بگوییم در شهرستانها جشنواره شعر و قه برقرار کنند، جشنواره دیگری نمی توانیم؟ آیا به نظر شما با حضور یک جشنواره موسیقی، یک جشنواره تئاتر که از لحاظ اجرایی قدری سنگین تر است به نظر شما تا حدودی مقداری امکانات به آن شهرستان تزریق نمی شود؟ با ید یک اتفاقی رخ دهد تا آنها هم در جریان این مسائل شوند. نه تنها افراد خاص افراد عام هم باید در بطن این اتفاقات قرار بگیرند. اما بالخره یک سری از شرایط آن منطقه را هم باید در نظر گرفت.
اتفاق دیگری که در این جشنواره صورت گرفت این بود که قالب برخی از اجراها برای پلاتو طراحی شده بود اما همه آثار در یک سالن قاب عکسی اجرا شدند که نوعی ضعف به لحاظ اجرایی جشنواره محسوب می شود.
- نه اینگونه نیست. اولاً باید این مسئله را به دو شکل نگاه کرد.اولین مسئله اینکه وقتی قرار است یک کار اجرا شود ، پیش از آن کار بازبینی می شود.بعد وارد بخش اصلی می شود. آن وقت کارگردان می تواند بگوید که من در سالن قاب عکسی یا پلاتو می خواهم اجرا کنم. اما متاسفانه هیچ کس اعلام نمی کند. در جشنواره ای که در رودان برگزار شد بعد از اجرا خود داوری که ناظر کار بود اعلام نمود که این کارها باید درون پلاتو اجرا می شد. اسم این را ما چه بگذاریم؟ عدم اطلاعات؟ یا عدم امکانات؟ کدام یکی؟ اگه اسمش را این بگذاریم آن کارگردان بیان می کند چونکه آن شهرستان چنین امکاناتی را نداشت من اعلام نکردم که من این حرف را قبول نمی کنم. یک آدم منطقی این حرف را قبول نمی کند. کارگردان می تواند بیان کند. ما موظفیم که امکانات را –نمی گوئیم در حد استاندارد- در حد تقریباً متعادلش را فراهم کنیم. اما هیچکدام چیزی نمی گویند. اما داور ناظری که وجود دارد یکی از وظایفش همین است. مثلاً کاری که برای منطقه ای انتخاب شد را اعلام نمود که فلان کار انتخاب شده ویژه اجرا در بلک باکس است. من وقتی با کارگردانش صحبت کردم جواب داد که بله کار من پلاتویی است. سوال نمودم که پس چرا اعلام نکردید؟
آیا این نکات درون فراخوان ذکر شده بود؟
- امسال منتظر یک فراخوان متفاوت باشید که در روزهای آینده برای جشنواره تئاتر سال 91 اگر اتفاقی رخ ندهد اعلام می شود. نامه هایش آماده است همه موارد در نظر گرفته شده. مطمئن باشید به زودی یک فراخوان متفاوت ارائه می شود.
ترکیب هیئت بازخوان به چه صورت خواهد بود؟
- ببینید هیئت بازخوان مشخص شده است. هیئت نظارت بر صدور پروانه نمایش مشخص شده است و احکامش از تهران می آید. این هیئت موظف است تمام کارهای نمایش استان را نظارت بکند و خودشان هم به نوعی گزارششان را ارائه دهند. همانطور که در چند مدت آینده یک جلسه ای با حضور شورای پروانه نمایش استانها در تهران انجام شد. اینکه شخصی خارج از ای ن پنج نفر نظارت داشته باشد غیر ممکن و خلاف قانون است.
روال اطلاع رسانی نتیجه بازخوانی متون به چه صورت است؟
- نتایج بازخوانی به خود انجمن ارسال می شود. روال قانونی کار اینست که شما به خود انجمن مربوطه یا اداره شهرستان مراجعه نمایید. اما خوشبختانه آنقدر بین هنرمندان حالا با من یا اداره ارشاد –نمی دانم چه اسمش بگذارم- آنقدر صمیمیت وجود دارد که ما خیلی را حت تلفنی یا حضوری به آنها اعلام می کنیم که متن شان انتخاب شده یا رد شده است. منتهی باید خاطرتان باشد طبق شیوه نامه ای که هر سال داده می شود و امسال هم وجود دارد متون خارجی نمی توانند داخل جشنواره استانی شرکت کنند.
امکان دارد که هیئت بازخوان روی یک سری از متون اعمال سلیقه به خرج دهند؟
- نه. تا وقتی من باشم همچین اجازه ای را به احدی نمی دهم. همانطوری که تا حالا چنین چیزی وجود نداشته است.
در مرحله بازبینی روال کار به چه صورت است؟
- چهارچوب اصلی کار باید مشخص باشد.بیشتر گروهها بخاطر نبود منابع مالی اعلام می کنند که ما لباس و دکور و نور و ... را نتوانستیم تهیه کنیم . بیشتر به کار نگاه می شود.
نگاه داوران جشنواره برای تعیین جوایز در جشنواره به سیاست های جشنواره است یا بر اساس استانداردهای تخصصی هر حوزه به انتخاب می پردازند؟
- این یک روال طبیعی است که در یک جشنواره آثار اجرایی بر اساس سطح خودشان سنجیده می شوند نه بر اساس استانداردهای موجود. اگر قرار بر قضاوت از روی استانداردها باشد در خیلی از مواقع ما امکان دارد جایزه ای نداشته باشیم. زیرا کارد تئاتر در این استان بیشتر تکیه بر پایه ی تجربی دارد تا علمی و آکادمیک. اما در جشنواره ها معمولاً روال به این صورت است که هر اثر با مابقی آثار حاضر در جشنواره سنجیده می شود. نمی دانم مثال چه بزنم. مثلاً پراید را با پراید مقایسه کنید نه با پرادو.
شما با توجه به تجربه چند ساله ای که در دوره های مختلف جشنواره تئاتر استانی داشته اید، به نظر شما آیاد نیروهای تخصصی در زمینه های فنی از دل گروه های اجرایی بوجود آمده است یا نه؟
- من اسم شخص خاصی را نمی برم. اما خودشان خودشان را تربیت کرده اند. این نبوده است که ما بگوییم همه اش یک دستگاه فرهنگی دخیل در این بوده است که این نیروها را تربیت کند. همه چیز به شکل نسبی انجام شده است. متاسفانه یکی از مشکلاتی که در این استان با آن مواجه ایم اینست که خودمان خودمان را قبول نداریم. مثلاً بگوئیم فلانی در استان کار طراحی نور انجام می دهد، طبیعی است که یکسری مخالف دارد. موافقانش با او کار می کنند اما مخالفانش از یکسری اهرم هایی استفاده می کنند که بجای اینکه بحث تخصصی مورد نظر شما جنبه مثبت اش جواب دهد با جنبه های منفی اش درگیری پیدا می کنیم. ما یکی از مشکلاتی که در اینجا داریم که الان خیلی بدتر هم شده است اینست که ما خودمان خودمان را قبول نداریم و متاسفانه به یک آفتی در بین ما تبدیل شده است و این آفتبدون اینکه بفهمیم و احساسش بکنیم یکی یکی ماها را رداد متاسفانه از بین می برد.
این ایراد برگردد به مرکز هنرهای نمایش یا اداره کل ارشاد که به لحاظ برگزاریس کلاس های آموزشی تخصصی خوب عمل نکرده است.
- ببینید هر کاری را که شما بخواهید انجام بدهید در حال حاضر بحث منابع مالی در میان است. برگزاری کلاس های آموزشی بدون منابع مالی امکان پذیر نیست. منابع مالی زیادی برای این قضیه وجود ندارد. اما با وجود همه مشکلات کلاس های آموزشی در رشته های مختلف برگزار می شود اما ما می بینیم سر این کلاس چهار نفر بیشتر حضور ندارد. متاسفانه بعضی ها بجای جنبه مثبت خیلی منفی با این قضیه برخورد می کنند و علاوه برآن گردافشانی منفی برای خیلی از افراد دیگر نیز انجام می دهند، که فلانی آمده است از فلان جا. خب این کار را فلانی هم می توانست انجام بدهد. چرا این پول را به من ندادند تا انجام بدهم. وقتی ما هنوز به باور کردن همدیگر نرسیده ایم این مشکلات هم وجود دارند و مطمئن باشید تا این مسائل حل نشده است کار انجام نمی شود. چند گانگی و چند دستگی که در حال حاضر در تئاتر استان بوجود آمده است ضربه بسیار بدی به پیکره ی تئاتر استان وارد کرده است و مطمئن باشید که دودش هم به چشم خود هنرمندان می رود. این وضعیت را خود ما باید درستش کنیم و تا خود ما نخواهیم از دست هیچ کسی کاری بر نمی آید.
در پایان آینده تئاتر استان را چگونه ارزیابی می کنید؟
- خوب است من آینده تئاتر را خوب می بینم اما به شرطی که همه دست به دست هم بدهند. تا وقتی ما هدیگر را قبول نداشته باشیم ضربه های بدی خواهیم خورد. نقطه تاریک ما این است. خود شما در رودان حرفی برای گفتن داشتید اما قدری برگردید به گذشته – هرچند که من اعتقادی به برگشت به گذشته ندارم، خوب یا بد هر چه بود تمام شد رفت- اما برگردید به چند ماه پیش ببینید جشنواره تئاتر استانی با شما چه کرد؟ جشنواره تئاتر استانی با شما کاری نکرد –خیلی عذر می خواهم- هنرمندان خیلی دوست داشتنی رودان با شما چه کردند...
متشکر از همکاری ات.
آبان1383، نخستین جشنواره تئاتر دانشجویی هرمزگان، دو اجرای متفاوت از دوستان رودانی:
1.آرامش از نوع دیگر/کارگردان:مهران محمود زاده/بازیگران حاضر در این عکس: عمار نیکخواه-مرضیه کریمی-فاطمه ضمیری ( این اثر جایزه خلاقیت و نو آوری را از این دوره جشنواره گرفت.)

2.در انتظار گودو/کارگردان: حسین درویشی/بازیگران حاضر در عکس: فخرالدین صامتی-محمد صفایی (این اثر بعنوان کار برتر به جشنواره منطقه ای زاهدان راه یافت. پس از آن بعنوان کار برگزیده در جشنواره سراسری تهران، تالار هنر اجرا شد.)

*منبع عکس ها: وبلاگ سهمار(مجید سرنی زاده)http://sahmar62.blogsky.com
1.حماسه رگو/داستانی/کارگردان،تصویربردار،تدوین (رگو نام محلی قدیمی در رودان است که درخت کهنسال لورش بسیار معرف است. این محله سالهاست خالی از سکنه است و رو به ویرانی)
2.شب تکرار/تجربی/کارگردان،تصویربردار،تدوین (اولین فیلمم خارج از رودان.تمام فیلم در بندرعباس تصویربرداری شده است)
3.بازگشت/تجربی/کارگردان:مصیب داوری/تصویربردار،تدوین
4.فیلم مستندی داشتم درباره اولین سایکل توریست هرمزگانی(محمد امیری رودان) در افغانستان که بنا به تشخیص هیوت محترم داوران بازبین از بخش مسابقه حذف شده است.
متن مصاحبه با غلامرضا رحیمیان در خصوص آسیب های جشنواره تئاتر استانی هرمزگان
بخش اول
بعنوان شروع بحث آیا جشنواره تئاتر استانی را می توان بعنوان جریان سازترین و تاثیرگذار ترین اتفاق تئاتری استان قلمداد کرد؟
- بستگی دارد از چه منظری به این موضوع نگاه کنیم. اگر ازین زاویه باشد که گروه ها می خواهند خودشان را محک بزنند، -بعنوان رقابت- می شود آنرا یک اتفاق نامید. ولی این محک زدن در جاههای دیگری می تواند اتفاق بیافتد. در کشور ما بزرگترین رقابت جشنواره تئاتر فجر است، اما غیر از جشنواره تئاتر فجر ما خیلی از جشنواره های مهم و تاًثیرگذار دیگری هم داریم.
منظور ما در منطقه هرمزگان است. نسبت به بقیه جشنواره هایی که در استان برگزار می شود از شکل جدی تری برخوردار است.
- در حال حاضر بله.
حال اگر از درون به این ساختار نگاه کنیم آیا از یک جایگاه و ساختاری منسجم برخوردار هست که با تشکیلاتی حساب شده جوابگوی هنرمندان باشد؟
- جایگاهش را ما خودمان درست می کنیم. جایگاهش را مسئولان برگزار کننده درست می کنند. و همینطور هنرمندان. شما این جایگاه را باید قدری شفاف تر بیان کنید. منظورتان از این جایگاه چیست؟ جایگاه را چه آنهایی که مسئولند، چه هنرمندان و همین طور عواملی که دست به دست هم می دهند درست می کنند. همه باید دست به دست هم بدهیم تا این جایگاه در استان و حتی خارج از استان شکل واقعی خود را نشان دهد.
بر اساس تجربه ای که شما دارید، اصولاً می گویند که این جشنواره در طول گذر زمان بجای اوج رو به افول نهاده است، بخصوص در این چند سال اخیر. نظر شما چیست؟
- ببینید اگر شما به دهه هفتاد بنگرید و افرادی که در تئاتر شناخته شده بودند، بله کارهای قوی تری وجود داشتند. اما باید این مسئله را در نظر بگیریم که همیشه آن افراد وجود ندارند. یکسری افراد جدید می آیند ، یکسری هنرمندان جدید. یکسری تجربه می آموزند و ... اگر افول را نسبت به آن زمان مقایسه کنیم، بله. به نوعی می بینیم که این اتفاق افتاده است. بحث دیگر اما اینکه ببینید در همین جشنواره گذشته(سال 90) دوازده اثر نمایشی به جشنواره راه یافت. اگر این آثار بد بودند پس بضاعت استان ما همین است. نمی شود انکارش کرد. افراد و آثاری هم در این جشنواره حضور داشتند که کارگردانهایشان حرفی برای گفتن داشته اند. در واقع کارگردان های صاحب نام استان می باشند.
در دوره های پیشین جشنواره متون نمایشی تاثیر گذار و همین طور آثار ماندگاری تولید شد که دیگر تکرار نشدند. در عین حال که بنیان یک نوع جدیدی از ساختار اجرایی را با خود داشتند از درام قدرتمندی هم برخوردار بودند که در آثار جدید چنین مولفه هایی خیلی کمرنگ شده اند. علت را در چه می بینید؟
- ببینید یکی از مشکلاتی که برای خیلی از افراد پیش آمده یک خودباوری کاذب است که بوجود آمده و این مسئله فکر می کنم در بحث جریان تئاتر خیلی تاًثیرگذار شده است. بازیگر یا یکی از عوامل نمایشی را می بینیم که در یک اجرایی مقامی کسب می کند (حالا هر مقامی) بعد می بینیم که در دوره بعد بعنوان کارگردان یک کار دست گرفته است. حالا من در اینجا یک سوال دارم، به نظر شما کسی که تا به حال چندین کار روی صحنه برده است اما اطلاعاتش از تئاتر علمی نیست و بارها همان اشتباهات گذشته اش را تکرار می کند را به جرم ندانستن طردش بکنیم؟ یا اینکه بگذاریم به کارش ادامه بدهد؟! اگر طردش بکنیم که بحث و حرف و حدیث بیشتری پیش می آید، خودتان بهتر می دانید که یک سری از افراد هستند که منتظر چنین مسائلی اند، که بزرگش کنند که فلانی فلان کار را انجام داد. بعدش .... بگذریم. بحث کلاسهای آموزشی حتی وقتی مطرح می شود، متاسفانه هیچ کس دیگری را قبول ندارد. این مسائل بر روند تئاتر استان تاثیرگذار است، پیرو همان مثل که نمی دانند که نمی دانند که ...
در مورد آموزش که بعنوان مبحث مجزا در دو بخش به آن می پردازیم، اما کمی به نوع مدیریت و نحوه انتخاب داوران بپردازیم که اعتراض هر ساله هنرمندان را دارد که یکی از نتایج سوءاش اکثراً اهداء جوائزی است که طبق گفته اهالی تئاتر ناعادلانه توضیع می شود.
- ببینید ما سه بخش داوری داریم:1.بازخوانی متون2.بخش بازبینی3.بخش داوری و اصلی. بگذارید من از بخش داوری اصلی شروع کنم تا به بازخوانی و بازبینی برسیم. نکته اصلی که دوستان هنرمند بیان می کنند اینست که هیئت داوران در حد کارگردانانی که به تولید اثر پرداخته اند نیستند. من قبل از آن از شما یک سوال می پرسم. به نظر شما داور یک جشنواره باید دارای چه فاکتورهایی باشد؟
بگذارید به این مسئله از منظر دیگری نگاه کنیم ...
- خب حالا ببینید حتی خود شما در مقابل سوالی که از شما پرسیدم حاضر به پاسخگویی نبودید، حالا به هر دلیلی. اما من آمدم خیلی راحت و شفاف از شما سوال کردم. بگذارید یک نکته را به همه خاطرنشان کنم، انتخاب داور نهایی به هیچ وجه بعهده ی ما نیست و به انتخاب مرکز هنرهای نمایشی است. مرکز هنرهای نمایشی هم بر اساس تجربه کاری و مدرک اشخاص داوران را انتخاب می کند و به استانها اعزام می کند. به هیچ عنوان هیچ اداره کلی، هیچ دخل و تصرفی در آن ندارد و فقط می تواند از بین سه داور انتخابی یک داور از خود استان معرفی کند. که همین را هم ما گفتیم و هاین سهمیه را برای خود استان گرفتیم.
آیا مرکز هنرهای نمایشی درباره انتخاب هیئت داوران با شما مشورت می کند یا خودشان انتخاب می کنند و می فرستند؟
- خودِ مرکز انتخاب می کند و می فرستد. اینکه بخواهند اعلام کنند و بگویند که از بین این ده تا اسم مثلاً سه تا را انتخاب کنید، چنین چیزی وجود ندارد. نه تنها برای ما برای کل کشور چنین قانونی وجود دارد. به تازگی از مرکز هنرهای نمایشی شیوه نامه ای برای من ایمیل شده است که در ان جواب خیلی از مسائل نوشته شده است. جواب خیلی از مسائلی که پارسال وجود داشت به ان اضافه شده است. انشاالله اگر وارد آن مسائل شدیم من به آنها اشاره خواهم کرد.
بحثی هست بین اهالی تئاتر که می گویند تئاتر یک امر سلیقه ای است در حالیکه بنا به عقیده تمام نظریه پردازان تئاتر، تئاتر دارای قاعده، چهارچوب و اصول است که در تمام عناصرش از نو و صدا گرفته تا بازیگری و کارگردانی ای قواعد و اصول وجود دارند که بر اساس اینها برایاز گروههای نمایشی گرفته تا داوران می توان مئولفه های ثابتی را دسته بندی کرد. آیا چنین رویکردی تا به حال در مورد تئاتر استان انجام شده است؟
- ببینید ناظر جشنواره از طرف مرکز هنرهای نمایشی اعزام می شود. یعنی یکی از داورهایی که از طرف مرکز فرستاده می شوند اساساً هم خود داور است و هم ناظر جشنواره که بعنوان مسئول دبیرخانه در جشنواره حضور دارد. اما بدلیل اینکه تمام جشنواره های استانی خروجی دارند برای منطقه ای، زیاد این مسئله اهمیت ندارد که حرف کسی را گوش بکنند. بجای آن می آیند و سیاست های جشنواره را اعمال می کنند.
ادامه دارد ...
باران، پوشیده در شولایی سیاه
به تاخت در آمدن است.
تازیانه باد
ریشه ی جوانه های مزرعه می درد.
دشت خالی
آسمان با هلال تک چشم اش
رقص گیسوان ولگرد را نظاره می کند
و مرد
همچنان
در اندوه رفتنش فرو می رود.
ناجی
چه سرد، چه غریب دور از جایی که سرزمینش بود از دنیا رفت. به قول خودش وقتی هنوز زنده بود "مرحوم"-خودش را مرحوم خطاب می کرد- مگر نه اینکه هنرمند وقتی نتواند اثرش را ارائه دهد دیگر زنده نیست. قصدم تعریف و تمجید و شرح بیوگرافی اش نیست. که این روزها در دنیای مجازی با یک جستجوی کوتاه صفحات زیادی را می توانی درباره اش بیابی. هر چه هست استان یکی از اهالی تاثیرگذار و بزرگ موسیقی اش را از دست داد، یا از دست داده بود.
استان هرمزگان استعداد عجیبی در نابودی هنرمندانش دارد. تاریخش را گواه بگیری پر است از دربدری ها، هجرت ها، و موانع.هنرمند هرمزگانی عافیت نمی شناسد، از بس زبان سرخ دارد مدیحه سرایی بلد نیست که این از ویژگی اقلیمی دیارش است. برای همین همیشه سرکوب شده است.
منشا این سرکوب ها بیشتر اش برمی گردد به ویژگی هایی که خود استان دارد. هنر و هنرمند همیشه در استان هرمزگان زیر سایه ی دولت بوده است، چه قبل و چه بعد از انقلاب. با وجود چرخش های مالی وسیعی که در استان انجام می شود از شرکت های ریز و درشت خصوصی گرفته تا صنایع ملی کمتر سرمایه گذاری حاضر به حمایت مالی از گروهی یا هنرمندی شده است. انگار هرمزگان محفلی است برای چرخش تولید، مکیدن و بردن و رفتن. آری واقعیت تلخی است. واقعیت تلخ ترش، بخاطر منطقه استراتژیکش است که پست های مدیریتی زود به چشم می آیند و سکوی پرتاب خیلی ها بوده است. و این ویژگی همیشه بلای جان اصحاب هنر بوده است که باید چوب عملکرد مثبت و بدون اشتباه مدیران اجرایی اش را بخورد.
وجه دوم بافت مذهبی شدید حاکم بر جامعه هرمزگان است که بیشتر مواقع (اکثراً) نسبت به هنر پیشرو دافعه ایجاد کرده است. این را می توان در عقاید شوراهای ممیزی اش تا به هنوز -به عنوان نمایندگان آن تفکر و نه هنرمند- حس کرد.
بگذریم. مجموعه این اتفاقات خیلی از علی خان ها را قربانی کرد و خوش اشتها هنوز در حال قربانی گرفتن است... این قضیه در جای خود نیاز به بحث و بررسی جدی و عمیقی دارد.
بگذریم. آخرین باری که به موسیقی علی خان گوش دادم سر تدوین فیلم مستند«چکری از هرات تا کابل» بود که درباره یک سایکل توریست رودانی است. دو تراک از کارهای علی خان در این کار استفاده شده است. این فیلم را در بخش ملی جشنواره 91 اردیبهشت می توانید ببینید.
روحش شاد...
| البته اصراری ندارم که به این نوشته
«مخاطبشناسی... » بگویم. بیشتر قصد من این است که ببینم اصلاً تئاتر در
ایران مخاطب دارد؟ ندارد؟ چقدر دارد و از چه طیفی؟ و چرا اینقدر و چرا
آنقدر نه؟ حالا اگر کسی هم اسم این کنجکاوی را گذاشت «مخاطبشناسی»، اشکالی
ندارد (که هر اسم دیگری هم رویش بگذارند، در اصل ماجرا تغییر نمیکند). ضمناً قصد هم ندارم در ابتدای ماجرا تعریفی از مخاطب ارائه بدهم و اینکه مخاطب کیست و چیست و از کجا آمده و به کجا خواهد رفت! همه ما میدانیم که مخاطب تئاتر یعنی تماشاگر تئاتر: کسی که میآید، پول میدهد، بلیت میخرد، مینشیند روی صندلیهای تماشاخانه، و تئاتر یا نمایشی را نگاه میکند. در واقع کسی که با پولش تئاتر را زنده نگه¬میدارد، که اگر نباشد؛ یا تئاتر میمیرد و یا دولت مجبور است جور آنرا بکشد و تمام تئاترهای دولتی (اینجا منظورم ساختمان تماشاخانه است) ناچارند بودجه بگذارند و گروههای نمایشیای که روی صحنه این تئاترها، نمایش اجرا میکنند از این بودجه برای ارتزاقشان استفاده کنند. و چقدر هم زیادند این گروهها! اجازه بدهید ماجرا را خیلی نپیچانیم. تئاتر امروز ما ـ به جرأت میتوان گفت ـ دچار قحطی تماشاگر است. البته نه اینکه ندارد، دارد. اما این مقدار؛ کفاف زنده، سرپا و با نشاط نگه داشتن تئاتر یک مملکت بزرگ را نمیدهد. که تازه از همین مقدار هم بیشترشان (شاید با یک حساب سرانگشتی و غیر آماری بتوان گفت هشتاد درصدشان) مهمان هستند و کارت دعوت دارند، که یا از خانواده تئاترند و یا از خانواده تئاتریها! چرا؟ چرا خانوادههای ایرانی ترجیح میدهند پولشان را (که البته ندارند و در ادامه به آن هم خواهم پرداخت) خرج زمین و زمان بکنند، اما تئاتر نروند؟ وضعیت سینمای ما با اینکه خیلی خوب نیست، اما از وضعیت تئاترمان خیلی خیلی بهتر است. چرا تئاتر ما به این روز افتاده است؟ جواب این سؤال اتفاقاً به همان میزان که روشن است، اما سر راست نیست. یعنی نمیشود نسخهای پیچید و خیلی زود با رعایت این نسخه به تئاتری پر تماشاگر دست پیدا کرد. اما میتوان با یک نگاه انتقادی، لااقل امیدوار بود که این راه بن بست نیست و اگر گروهها و هنرمندان تئاتر بخواهند، میتوانند تغییری در وضعیت ایجاد کنند و به تدریج تئاتر را نیز در سبد کالای فرهنگی خانوادهها جا بدهند. به همین خاطر باید وضعیت تئاتر و رابطه آن با مردم را در سه زمینه¬ی مختلف بررسی کرد : یکی خانواده تئاتر و کسانی که در این حوزه فعالند. دوم سیاستگذاران تئاتر و دستگاههای دولتی مربوط، و سوم خود مردم. من خودم به عنوان کسی که در عالیترین مرکز آموزش دانشگاهی تئاتر در ایران تحصیل کردهام، دیدهام که دانشجویان تئاتر از میان خانوادههای مختلف با نژادها و طبقات اجتماعی مختلف وارد این مراکز میشوند، درس میخوانند و بعد از چند سال تبدیل میشوند به کسانی که انگار دیگر جزوی از آن خانوادهها نیستند. یک حس قرنطینهای در همه دانشگاههای تئاتر ما دیده میشود. اغلب دانشجویان انگار در تلاشند حصاری دور خودشان بکشند و خودشان را از جامعه دور نگه دارند. دور از دسترسترین (البته برای یک ایرانی با فرهنگ شرقی ـ اسلامی) ایدئولوژیهای غربی را که در نمایشهای غربی وجود دارند انتخاب میکنند، اجرا میکنند و فقط تعدادی دانشجوی دیگر میآیند، میبینند و به به و چه چه میکنند و میروند و در این میان، آنچه که اهمیتی ندارد مردم عادی هستند. این اتفاق بارها و بارها میافتد. انگار قرار نیست ما نمایشی داشته باشیم که مردم عادی هم آن را ببینند و بپسندند. شاید حد و اندازه ما خیلی بالاتر از مردم شده است! و اصلاً آنها چه میفهمند نمایشهای اکسپرسیون و سوررئال و چه و چه یعنی چه؟ و بماند که برای آنکه این ایدئولوژیها خیلی هم دور از دسترس آن عزیزان نباشد، گاه حمله کنند به فرهنگ ایرانی ـ اسلامی (آن هم در حالی که نه آن جهانبینی را درست فهمیدهاند و نه این یکی را) که این مطلب در حوصله نوشته فعلی نمیگنجد و در زمانی دیگر اگر خدا بخواهد مفصلاً درباره آن صحبت خواهیم کرد. و همین عزیزانند که بعدها که فارغ التحصیل شدند، وارد بازار حرفهای تئاتر میشوند و این آش و آن کاسه، حکایتی مکرر میشود. انگار ما قسم خوردهایم حتماً باید در هر کسوتی که باشیم، نمایشهای عجیب و غریب و کسلکننده را به عنوان تجربه کردن و یا مدرن بودن اجرا کنیم. وضعیت در شهرستانها اما، بسیار وحشتناکتر و اسفبارتر از مرکز است. اینجا لااقل بودجهای وجود دارد که گروهها در نوبت بمانند و بالاخره روزی اجرا بروند، در آنجا که این هم وجود ندارد. این مسأله مستقیماً ناشی از ضعف سیاستگذاری مالی ادارات ارشاد شهرستانهاست. قوانین این اجازه را به مدیران ادارات کل ارشاد میدهد که از ردیف بودجه مربوط به تئاتر، برداشتهای مربوط به ساختمان و حقوق کارمندان و قند و چایی را نیز انجام بدهند. بنابراین اگر نمای ساختمان یک اداره کل سنگ شود، گروههای تئاتری میفهمند که دیگر پولی برای اجرای تئاتر در کیسه نمانده است. گروههای تئاتری شهرستانها، عملاً مثل ماهیهایی هستند که در کف رودخانه ماندهاند و آب هر لحظه دارد کمتر و کمتر میشود و این ماهیها فقط زنده ماندهاند! آن هم به زور، و اگر کمی دیگر باران به کوهستان نبارد، شاهد مرگ ماهیها هم خواهیم بود. این همان وابستگی گروههای تئاتری به بودجه دولتی است که در سطرهای بالاتر صحبتش بود. حالا گروههای تئاتری یا باید بمیرند و یا به فکر نمایشهای کمیک سطح پایین باشند تا بتوانند خانوادهها را به سالنها بکشانند و اینگونه به حیاتشان ادامه بدهند؛ اتفاقی که در تهران هم گریبان بسیاری از تئاتریهای تجربی و دانشگاهی را گرفته و سطح شهر پر است از این سالنها که اتفاقاً از اقبال عامه خوبی هم برخوردار هستند. اما چرا همان خانوادهها که پولشان را برای این نمایشها میدهند، برای نمایشهای فرهیخته خرج نمیکنند؟ ببینید، ماجرای تورم و گرانی و بیکاری چیز تازهای نیست که ما با آن بیگانه باشیم و همه ما میدانیم که خانوادهها چقدر در فشار مالی هستند. حالا خانوادهای که با زحمت زیاد پولی را به دست آورده و برای تفریح کنار گذاشته است (که بسیاری از خانوادهها به همین مرحله هم نمیرسند) میخواهد از خرج کردن پول خود لذت ببرد. برای او تفریح یک نیاز است، نه فرهنگ. بنابراین میرود و نمایش کمدی سطح پایین تماشا میکند و اصلاً بیاید کدام فرهنگ را تماشا کند؟ فرهنگ نمایشهای غربی که خود کارگردان آن نمایش هم آن فرهنگ را تجربه نکرده و بسیار الکن است از بازگو کردن درست آن؟ من فکر میکنم اگر سالنهای دولتی در کنارِ (یا در عوض) کارت مهمانهایشان، قیمت بلیتها را کاهش دهند (که در نهایت خیلی هم بار مالی به دولت نخواهد داشت)، گروههای تئاتری هم فاصله شدیدی که از مردم گرفتهاند کم کنند (چرا که اکثر آنها در اجرا توانمندند و بیشتر گلایه من از متون اجراییشان است که فاصله زیادی با خواست مردم دارد) و سوراخهایی در حصار اطرافشان ایجاد کنند (اگر هم نخواهند حصارها را بردارند) که مردم عادی هم بتوانند از آن سوراخها وارد شده و به سمتشان بیایند، به تدریج میتوان امیدوار بود که تماشاگر عادی با تئاتر حرفهای ما آشتی کند و این همان اتفاق مبارکی است که نمیدانم کی خواهد افتاد. مردم باید به تدریج به تئاتر خو بگیرند. باید قبول کنیم تلویزیون، ماهواره و سیدیهای مختلف، خانوادهها را ـ نه فقط در ایران بلکه در همه جای دنیا ـ تنبل کرده است و آنها خیلی سخت حاضرند برای تماشای نمایشی یا فیلمی از خانه بیرون بروند. اما میروند. نمونههایش را بسیار در سینما و تئاترهای عامه پسند دیده ایم. پس غیر ممکن نیست. سخت هست، اما غیر ممکن نیست. اتفاقاً مردم در خیلی جاها نشان دادهاند که حاضرند برای تئاتر خوب پول خرج کنند، از یاد نبریم نمایشهای «عشق آباد» و «دندون طلا» و... را که فروش بسیار خوبی داشتند و صفهای طولانی برای خرید بلیت شکل میگرفت. من فقط دوست دارم تئاتریهای امروز ما ـ بویژه قشر دانشگاه رفته ـ از برج عاجشان بیرون بیایند. همین. آن وقت است که در عرض چند سال آن معجزهای که باید رخ بدهد، رخ میدهد. |
| مهدی پوربلاسی |

